من خودمو میشناسم.. میدونم کی ام و چه شخصیتی دارم و چه علایقی دارم و از چی بدم میاد.. شاید قبلا شناختم کامل نبوده ولی بالاخره یه چیزایی بوده..
اما از یه مرحله ای از زندگیم به بعد یه حرفایی رو شنیدم.. حرف هایی که درباره من بودن ولی خیلی باهاشون غریبه بودم. جمله هایی که برای توصیف یا انتقاد از من زده میشدن خودم ولی اکثرشونو قبول نداشتم.. عده زیادی بودن که به نظر میرسید مثل هم فکر میکنن ولی به خاطر اون یه عده دیگه که چنین حرفایی نمیزدن حرفای گروه اولو جدی نمیگرفتم.. گروه دوم تبدیل میشدن به دوستام.. یا اینکه گاهی با کسی از گروه اول نزدیک میشدم و رفتارش رو تغییر میداد..
از وقتی یادم میاد هرگز به این حرف ها گوش نکردم و برام مهم نبوده، اصلا بی معنی بوده..! شاید فکر میکردم اینا شوخیه، یا اینکه بالاخره یه روزی تموم میشن..
ولی بعدا دیدم کسایی دارن این حرفا رو میزنن که شوخی ای باهاشون ندارم..
بعدا دیدم این حرف ها علیرغم گذر زمان همچنان تکرار میشن..
بعضی هاشون دلیل هایی دارن که میدونم چی بوده، اینا قابل درک و تصحیح هستن.. بعضی هاشون عمومی ان و ممکنه خیلی ها باهاشون سر و کار داشته باشن، که یه جورایی غیرقابل اجتناب ان و کم اهمیت.. اما یه دسته دیگه ای هم هست که کمی خاص تره.. این دسته برام گنگه و خیلی دربارش نمیدونم.. چون همیشه از فاصله های دور تر میاد، از آدمای دور تر، کسایی که حتی اسمشونو نمیدونم..
و حالا با کنار هم گذاشتن مثال های این حالت سوم حس میکنم واقعا یه چیزی یه طور خاصیه که باعث میشه این حرف ها به وجود بیان..
برام سواله که به چشم کسایی که من واقعی رو نمیشناسن چه طور به نظر میام..
البته میدونم که همه این حرف ها هرچند پرتکرار باشن یا از چیزهای خاصی نشأت گرفته باشن، در هر صورت قضاوتن و ادم های با فرهنگ کسی رو قضاوت نمیکنن و من اهمیتی به این دسته از آدما نمیدم.. ولی باز هم کنجکاوم منشا رو بشناسم..
من شاید دوست داشته باشم بعضی چیزا رو با دقت و ظرافت انجام بدم.. از خاک و خول و آفتاب دوری کنم.. نذارم ریش و سیبیلم دیده بشه و هرروز بزنمشون.. شاید ابروهام نازک باشه و گاهی کمی دستی بهشون بکشم.. لاغر و جمع و جور باشم..! موهای رو دستمو دوست نداشته باشم.. مظلوم یا کم تر از سنم به نظر بیام.. به سختی عصبانی بشم یا بهم بر بخوره.. مغرور نباشم.. روحیه لطیفی داشته باشم.. به جای هر فیلم و سریالی، فقط کی دراما دوست داشته باشم.. از به کار بردن فحش موقع حرف زدن با دوستا خوشم نیاد.. و چیزای دیگه ای شاید باشه که الان به ذهنم نمیرسه..
اما به نظرم اینا هر چقدرم که دوست نداشتنی باشن، ولی بد یا نادرست هم نیستن.. و دلیلی برای اینکه کسی یه فکرایی بخواد با خودش بکنه نیست..
در هر صورت فکر نکنم بخوام خودمو تغییر بدم، چون سلیقه و شخصیت من همین طوریه.. حتی اگه کمی ناهنجار به نظر بیاد یا واقعا باشه..! حرف و اختلاط هایی که آدما با همدیگه میکنن و حتی به خودم نمیگن اونقدر جدی نیست که بخوام بخاطرش یه تغییری ایجاد کنم.. ولی در هر صورت این داستان هرچند وقت یه بار گیجم میکنه..
پ.ن: هم راستا با پست 245 (فضول)