باز شو
قلبت ازوناییه که فقط با یه حس صادقانه میشه بازش کرد.. یه دختر واقعی..!
قلبت ازوناییه که فقط با یه حس صادقانه میشه بازش کرد.. یه دختر واقعی..!
انقدر آسون نبود که فکر میکردم..! (به دست آوردن قلبش)
من فقط خودخواه بودم..
وگرنه اونی که عاشقه منم..!
تو ام که فرشته ی زمینی هستی.. :)
هی من به تو فکر میکنم.. بعد یهو میبینم ساعت اسیدی شده..
مثل همین یه دقیقه پیش که 3:03 بود..
مرجان تنها خواننده خوب
قدیمی ایرانی،
زن ایرانی (به اضافه نسیم)،
غمگین ایرانی (به اضافه مهدی جهانی)
هست..! مخصوصا آهنگ "خونه خالی" از آلبوم "کویر دل" [لینک]
البته از نظر من..!
4:44
تکالیف فردام تا ساعت 4 صبح طول کشیدن.. بعدشم دیدم حس خوابیدن نیس..! گرچه هیچ صبحی رو تا ظهر، تا حالا دووم نیاوردم بعد از یه شب نخوابیدن..!
فردا هم 9 ساعت باید توی کلاس سر پا بایستیم کار عملی انجام بدیم..! تا ساعت 6 بعد از ظهر..
فقط امیدوارم زیر چشمام زیاد داغون نباشن..!
کجان اونایی که میگن معماری آسونه؟ :/
افکار فانتزی به کنار..
افکار بدبینانه ام همین طور.. :|
یکم صبر باید کرد.. یکم، کم تر راجع بش حرف باید زد..!
دیگه شکی نمونده تو این که عاشقشم..!
و احتمالا اون این مساله رو فهمیده :|
حالا نمیدونم حس اون چیه..!؟
ممکنه شدید تر بشه؟ ممکنه بروز بده؟
آرامشتو ترجیح میدم به اینکه ببینمت..!
با اینکه دیدنت، واسم به یه دنیا می ارزه..!
الان اینجا نشسته ..! منم نمیدونم چیکار کنم که خوب باشه :|
یه دوست مجازی بهم گفت حلالت نمیکنم.. به خاطر حرفایی که بهم زدی.. اول اصلا یادم نبود که چیشده، چیکار کردم..! ازش پرسیدم چیشده.. ازونجایی که مثل قبلنا که باش دوست بودم آدم مهربونی بود جوابمو داد و بام حرف زد..
تازه یادم اومد که چه کارا که نکردم..!
واقعا خودم هنوز خودمو نمیشناسم.. تو موقعیتای حساس خیلی خوب عمل میکنم..! :/
فهمیدم هر اشتباهی کردم بخاطر سادگیم بوده.. نباید اعتماد کامل میکردم به کسی .. به بعضیا که اصلا..! کسایی که همه حرفاشونو قبول کردم.. و واسه عمل کردن به اون حرفا خیلیای دیگه رو ناراحت کردم..!
نکنه یادش بره..
حس "احتمالی" الانشو..!
که اگه فراموش کرد، دیگه سخت میشه..
به دست آوردن دوبارش..!
نکنه دیر بشه..
تا این که من بیام به خودم بجنبم..! دو دوتا چارتاهامو بکنم :|
لعنت به اون منطق و استدلالی که دارم به خرج میدم.. لعنت به این ترس..!
دوسم داره؟ :)
دوسم نداره؟ :(
دوسم داره؟ :)
دوسم نداره؟ :(
..!
دوسش دارم؟! ♥
دوسش ندارم؟! ♡
دوسش دارم؟! ♥
دوسش ندارم؟! ♡
..!
میاد اونروزی که با هم این پستا رو بخونیم، و بگیم من چقدر خوب تشخیص داده بودم.. و اخر این داستان چقدر خوب شده؟ یا فقط پس کله ایه؟

زنگ زدم میگم مموش کجاس میگه گم شده نیستش.. فقط بچه هاش اینجان..
همینجوریش به اندازه کافی دلم واسش تنگ شده بود.. فکر کنم دیگه ام نتونم ببینمش.. :/
تکلیف خاموش است..
حتی راه پله های لعنتی منو زمین میزنن، که کارمو باهاش مجهولانه تر کنن از اینی که هست..!
"خیلی وقت بود از برچسب آرزو استفاده نکرده بودم.. شاید الان موقعش باشه، شایدم زیاد سریال کره ای دیدم جوگیر شدم :| بخاطر همین اصن خودمم خودمو درک نمیکنم.."
چرا خوندن فکر بقیه.. و فهمیدن اینکه چه حسی دارن انقدر سخته؟ حتی وقتی که اون فکر و اون حس به خودتم مربوط میشه..!
یعنی اون چی توی فکرش میگذره؟ خوب یا بد؟ یا اصلا یه چیزی ازون متفاوتا که حدسشم نمیتونه بزنه ادم..!
شاید این بقیه، از مجموعه بزرگ غریبه ها بیاد بیرون.. شاید متفاوت بشه :/ گرچه این فکر با حس بدش خیلی آزار دهندس. و بنظر احمقانه..
میدونی منظورم چیه؟
عشقم بالاخره زحمت کشیدنو یه سریال جدید کار کردن..
Melting me softly با بازی جی چانگ ووک دوست داشتنی ❤
البته فعلا دو قسمتش اومده که یعنی باید هفته ها انتظار بکشم واسه پایانش..
اون پسر که دیشب توی ساندویچ فروشی بود، درسته گرسنه بود ولی داشت مظلوم نمایی میکرد که یکی واسش چیزی بخره.. از این قیافه های بهت زده ی الکی..
فقط پنج نفر بودیم اونجا، که میشناختمشون.. سولی و سهندو بقیه.. تو گوش سولی گفتم بنظرت بخریم واسش؟ (کیف پولو گرفتم جلوی صورتش).. گرفت کشیدش پایین.. اونطرفم سهند داشت ادا در میاورد بش میگفت "نه برو اونور اونجا شولوغه به اونا بگو"
ساندویچ فروشه.. همون شوخه.. همونی که میگفتیم عجب سه نقطه ایه .. دید ابی از ما گرم نمیشه خودش یکی بهش داد.. ما کم حرف تر، بنظر عاقل تر، مودب تر.. کار جالبی نکردیم..!
بعدتراش که چند ساعتی باشه.. کسی بود، نه در خور تشریح که بخام توضیح بدم.. ازونا که نشون خیلیا که بدی زود دست به قضاوت میشنو واسش بیوگرافی میدن.. گرچه مخالف قضاوتم، ولی خب اشتباهم نمیکنن..
عزیزم تو الان باید به من کمک کنی.. "نه تا تو داری اینو انجام میدی من واسه ایشون توضیحش میدم..!" باشه عزیزم مرسی که هستی :|
یکمی اونطرف تر داشتم دنبال کسی میگشتم، دور از این اخلاقیات.. شلووووغ تا قدری که خسته بشی.. ولی چون کسیو نمیشناختم نمیتونستم پیدا کنم.. از قیافه هاشونم که بلد نیستم بفهمم..!
رسیدم به کسایی که مدت نسبتا کمیه که میشناسمشون.. ولی باز بلخره اشنا به حساب میان.. سلام.. "سلام" های تهی از احساس.. فقط برای اینکه جوابی داده باشن.. یکم بیشتر که تامل کردم دیدم منکه نبودم چیزایی شده..
"مگه ادما بیکارن که بخان راجه به کسی صحبت کنن؟" اره هستن.. بعد از هزار تا مثال اینم هزارو چندمیناش.. بریدنو دوختنو دیگه کاریش نمیشه کرد..! باشه شما ام باشه..
ولی هیچ جای خلوتی نیست.. این شهر هرچقدرم که بزرگ به نظر بیاد.. جمعیتش هم همون قدر زیاده.. آدما بچه هاشونو تاب میدن.. باهاشون دوچرخه سواری میکنن.. اونایی که بچه ندارن با دوستاشون میان.. اونام که دیگه دوستی ندارن تنها میان.. اینجا فقط یه چیز تو دستشونه.. اونم بچه های فوضول به جای اینکه سرگرم بازیشون باشن مدام به مادر پدراشون نشونش میدن و میگن پچ پچ پچ پچ ......